کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

با هر ضمیری حتی با او که غریب ترین است تو را خواهانم

با هر ضمیری حتی با او که غریب ترین است تو را خواهانم
حتی در میان گنگی وهم ، حتی در میان سردی غم، تو را خواهانم

مهدی عابدپور

تا دم ز تولای تو مستانه زدیم

تا دم ز تولای تو مستانه زدیم
بر هر دو جهان نغمه جانانه زدیم
ما ساغر آرزو شکستیم وانگه
از راه ادب بوسه به پیمانه زدیم
هر کس به جهان یاور و یاری دارد
ما سکه به نام تو حکیمانه زدیم
از ترس رقیب و فتنه مدعیان

ما بوسه به رخسار تو دزدانه زدیم
تا دیدن تو سینه زنان می‌آئیم
این شور جوانیست که پیرانه زدیم
بخشا و ببخش که ما تیر بر قلب شما
با جرم و گنه چه بی‌شرمانه زدیم

محمدحسن مداحی

درد را گفتند که چون آ.یی پدید .

درد را  گفتند که چون آ.یی  پدید  .
بی مهابا  جان مردم  می گزید. .
در سکوت  شا دی مردم  روید. .
پی تمنا رنج این  مردم شوید. .
ناگهان جون چله ای در یک کمان. .
تیر غم بر پیکر مردم نهید. .
درد گفتا که منم تنها نیم. .
هر کجا من باشم و جهلی نهان. .
رنج و غم هم با منی همپایه اند. .
چهره من گه دگرگون میشود. .
رنج مردم هم چه افزون میشود. .
دردمندانی به غم شادی کنند. .
تا که رنج دیگران بانی شوند. .
جاهلانی که همین چند روز را. .
گنج بی دردی خود را بشمرند. .
در سخن بادرد مردم همصدا. .
در خفا بی درد از درد شما. .
راز  گویم درعجب از این زمان. .
درد را خود درد میگیرد به جان .
گفتن این رمز را اندر نهان .
تا به کی مسکن گزیند این مکان .
عمر درد مندان عاشق چون شود  .
درد سر تاکی بماند در چهان. .

احمدرضاآزاد

سر رفته حوصله ی قلمم

سر رفته
حوصله ی قلمم
وچه بی انگیزه
می نویسم  برای تو


سیدحسن نبی پور

فاصله ها به ذهنم خیلی دورند

فاصله ها به ذهنم خیلی دورند
حضور ذهنم برای دلتنگیشان از دیروز کمرنگ تر شده
فاصله ها را از حس خوب دستفروشان شقایق می گیرم نشان
آری خود را با این شرایط داده ام وقف
بادا بادا می روم
یا می شوم پیدا یا میشوم میان این حرف ها گم ،گم
کاشی به کاشی از چشمان منتظرت حماقتم را بلند می خوانم
می روم رهاتر از هر روز به این بزم شعر شبانه
شاید چندتای مرغ هزار یا سرخگون را یکجا کنم شکار
دستی بی مهابا می پرید به هوا می کشد هوار
همه را می دهد فراری
جنس شکار ابن مجلس بخواهی نخواهی مالی نیست
پیش خود می گویم می دانم تفنگم را که می توانم کنم پاک
زود زود باید از دروازه این شهر گذر کرد
قید بوسه آه گل مریم را در کلاس نقاشی خیلی زود باید هدر کرد
حضور ذهن را یکجا باید جمع کرد
شاید چرخش به چپ یا که راست مسدود شده باشد


حسین اصغرزاده سنگ سپید