کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

در این شهر و دیار سربسته

در این شهر و دیار سربسته
که باد زوزه کشان
در حالت مستی
چنان محیطی را در سربستگی ایجاد کرده
که چونان هوایی سرد وسنگین
جز ترنمی در سوختگی
با لرزشهای باد مانندش
در میانه سایه و آتشش
با صدایی بلند سوختن را صدا می زند
حال تو ای روح بلند آزادگی
چرا چنین یافته شدن
که باید تو را در طلوع صبحی سپید
در دشتی پر از شقایق
در میان گلهای وجودی ات یافتن
چرا چنین
که سراسیمه وار در پی تو
در میان بوته های علفزار دشتی بیحاصل
یا بسان گنجشکی پریده
در فراری از شاخه ای به شاخه ای
و یا بسان اَبرویی خمیده
با ابروهایی در هم کشیده
یا در میان زوایای اندیشه انسانی
بسان تکه هایی بی ارزش
در درهم کشیده گی ارزشهای والای انسانی
آه چه کنم ای روح آزاده
که در این جستجو گری
و در این یافتن ها و نیافتن ها
هنوز باقی ام
در جستجوی تستهای آزادگی انسانی
که شاید آن را در دستهایمان
که همراهش طعم عشق است و رهایی
بسان رنگین کمانی
در دشتی از گلهای یاس امید انسانی
در معنا و مفهوم حقیقی زیبای آن دریافتن
که یافتنی باشد در دریافتی جدید.


احمد رضا رهنمون

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد