کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

ماهی قرمز تنگم ! شهر من تنگ بلور !

ماهی قرمز تنگم ! شهر من تنگ بلور !
شهر خاموش و خموده...بی صدا و سوت و کور !

بس که من چرخیده ام بر دور شهر کوچکم ...
حفظ گشتم جای جایش را نه اینکه زیرکم !

من در این تنگ بلورم بی کسم دانی که چیست؟
یعنی هم صحبت ندارم ، همدلی ، همراز نیست !


هر زمان از بی کسی آشفته شد جان و تنم ...
با خودم در شیشه ی تنگ بلور گپ می زنم :

هیچ می دانی که جایی هست پر آب و بزرگ ؟!
شایدم اندازه ی صدها هزاران آب تنگ !!!

اسم آن دریاست می گویند ناب است و زلال
آرزوی ماهیان تنگ باشد در خیال !

هر چقدر آنجا بخواهی باله و دم می زنی !
نه که هی چرخان بگردی یا که درجا بزنی !

مهر آن جا مهربان تر می نوازد پولکت !
موج دریا می شود گهواره و بالشتکت !

دوست ها می یابی آنجا! شایدم یک هم نفس
گر بیابی راه دریا ... می روی از این قفس

چه کسی گفته که تو به انزوا عادت کنی ؟!
مثل یک دیوانه با تصویر خود صحبت کنی !

عمر تو سر شد در اینجا...در حبابی چون بلور
گر بهشتم باشد اینجا ! من نمی خواهم به زور

گر بنا باشد که من این عشق را باور کنم ...
این اسارت را چگونه در کنارش جا کنم ؟!!!

آرزوهایم درست مانند تنگم کوچک است
کل دنیای من این امیدهای اندک است !!!

من نمی خواهم بمیرم کنج این تنگ بلور
گر چه من ماهی ام اما ... ماهی دریای شور !

کاشکی این تنگ کوچک هم به دریا راه داشت
تا که رویاهای من هم جایی از اعراب داشت!!!

زیبا کشاورز

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد