آتش زدی بر قلب ما ، آخر چرا ای بی وفا
ازماچه بددیدی مگر، گشتی زماناگه جدا
باصدهزاران عشوه ات،صیدم نمودی عاقبت
آخر مرا با ساحری ، کردی به عشقت مبتلا
دل بسته بودم برتومن ،امّا توبدکردی به من
با رفتنت بنموده ای ، بر غصّه ما را آشنا
هستی برایم چون نفس ، دردل ندارم جزتدکس
ای ماه تابان عاقبت ، کردی مرا با غم رها
تا بوده ای در پیش ما ، گشتم به دورت بارها
امّا تو یکدم بهر من ، مهری نکردی جز جفا
نازت کشیم روز شب ، چیزی ز ما کردی طلب
بنگر که با رفتار خود ، کردی مرا آخر فنا
من با تو بودم مهر بان ، بودی مرا آرام جان
با ظلم بی حدّت صنم ، نَنموده ای رحمی بما
در عمر ما ای بیوفا ، بودی چنان بت بهر ما
کُشتی(خزان)را بی دلیل ، نا مهربان آخر چرا
علی اصغر تقی پور تمیجانی