ای دل بی کس بدیدی روز خوش پایان شد ؟
سهم من از کل دنیا روزِ غم ، هجران شد ؟
.
ای دل محزون چه کردی که کنون هستی خموش
مهرِ مهرش خاموشی گشت و بسی حرمان شد
.
جادوان چشمان او از ره به در کردت ولی
در ره بی ره شدن قحطت رخ جانان شد
.
تیر مژگانش چنان زخم عمیقی بر تو کرد
رنگ رخسارت پرید و فاقد ایمان شد
.
آری از رهروی عشق کس زندگی صاحب نشد
هر که گامی را نهاد در آخرش بی جان شد
.
هر که در رهروی عشق خواهد که صاحب رتبه ای
شک نکن که در دلش چون رود ها طغیان شد
.
زخم خنجر گر خوری از عشق زهرش کمتر است
عاشقان واقعی جانا کجا درمان شد ؟
.
تکیه کردم عشق را اما مرا بر خاک کرد
عشق مرگی زنده است که قاتل دوران شد
.
هر چه کردم آتشم را رو به خاموشی کنم
وه که خاموشم نشد ، تبدیل آتشدان شد
امیرسام نامداری