کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

تو چرا رفتی و تنها گذاشتی دیگر؟

تو چرا رفتی و تنها گذاشتی دیگر؟
تو چرا قلب مرا بردی و دزدیدی پس؟
من که از حس و تن و جان گفتم
از دلِ کوچک و محزون گفتم
از حکایات تنِ خون گفتم
همه را نشنیدی؟
باز رفتی دیگر ؟
من نمی‌دانستم
رفتن ها ابدیست
و امیدی به بازگشتت نیست

من نمی‌دانستم
دل عاشق هم می‌گیرد
از وفای کم معشوقهٔ او
من نمی‌دانستم ، روزگار
گردش پیچیدهٔ ثانیه هاست
و جهان چیزی نیست
جز مرور خاطراتِ بد و خوب
و گذشتن از همه
حتی تو...

بهار نیکو

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد