زیر ابر سیاه پشت سرت ایستادم
روزهایی سختی که تو داری
بسیار روشن و واضح بود
همچون درخت کاج سر سبز در کنارتم
با آن آسمان شفاف روشن
ابرها ی سخت تیره فراری شده اند
دیگر اشک خون را همرای نمی کند
وای از این باغ حیاط
می بینم تو از بند اسارت رها شدی
آمدم یک به یک خیابان ها را جستجو کنان
شاید تورا درکوچه بن بست خانه ی تنها پیدا کنم
در پناه تو روسری سبز کرده به سر ،
دست نوشته های تو را دیدم و با عشق از بر خواندم
دوستت دارم دوستم داشته باش
بیا باهم زندگی مشترک خوبی به سازیم
والا زمان تلف می شود
توتنها می مانی ومن هم از تنهایی می میرم
آموختم عشق را از دست نوشته هایت
می مانم به انتظار تا تو بیایی
بخوانم دست نوشته هایت را
منوچهر فتیان پور