من مست تر از ساقی
تاریکتر از قلبم
بیدار تر از خورشید
در خواب تر از هر شب
پر جوش تر از هر رود
ساکن ترم از هر کوه
من دورترم از خویش
نزدیکترم از تو
بر هر چه که پنداری
همراه تر از سایه
آری و نَهَش آری
مگذار که یاد آری
هر غصه و غمگینی
خود آنی و خود اینی
خود سردتر از سردی
آگاه شده از دردی
من خود نشوم عاقل
چون عقل به دل تازد
خود آمر خود هستیم
یا عاشق و هم مستیم
هوشیار تر از عاقل
شفاف تر از شبنم
آگاه تر از عالَم
دیوانه شویم ، هستیم ...
رضا اسمائی