همین مجازات تو را بس
که من دیگر تو را
آن طور که مى دیدم
نمى بینم
محمود_درویش
دلم برای دیدنت پر زند هرزگاهی...
نمیتوان که گذر کرد از گلوگاهی..
چو کوره از عشق دوباره میسوزم...
مثال آتشی در دست یک ماهی...
قدم زنان به فکر فرو میروم به تنهایی..
چگونه میشود که ننوشم از گذرگاهی...
زمین به گرد دو پایم دوباره پچیده...
فتاده ام ز فرود و کشیدهام آهی...
چگونه با من سلطان ای دل کنی دعوا...
مگر برای مرحَم این زخم دوا نمیخواهی...
رسول مجیری
ازیاد نخواهم برد احسانِ کسی هرگز
دستی که چراغ آورد در ظلمت شبهایم
چشمانِ نگاه کرده با مهر ،مرا یکبار
احسانِ نگاهی را بگذار به لبهایم
گر هر قدمی ماندند احسان فراوان شد
جبران نخواهد شد در قالب گپهایم
در قلب نگهدارم باعشق فراوانی
هم دست به دستانم ،هم ظلمت شبهایم
احسان نخواهم من تعریف اگرخواهی
از منتِ فراوان در آتشِ تبهایم
گر از پی هر کاری یک چند سزایی است
دراوجِ سزاهایی درموجِ سبب هایم
امین الحق حقجو