توراحس می کنم هردم
میان باغ های طبع هوشیاری
دمادم می چکد
عشق از ضمیر پالس لب هایم
نه من بی تابم و
نه شوروشوق زندگی نایاب
زمین لبریز احساس است
وبرگ توت ، تا شاخ بلند ذرت وانگور
وسنگی که ، به روی چینه
پیغام خوشِ اردیبهشت ، در آستین دارد
مزامیر کهن پربار می سازد همه ارکان هستی را
نمی داند کسی آیا ؛
که ما حجمی چواقیانوس آرامیم
یکایک درزمین آتش فشان نور
بیا ظلمات را از سر بکوچانیم
بیاتا مثل یک آینه باشیم ؛
پرتلالو ،
صافی و بیغش
به ژرف ماست ، خورشید ی
که روشن می کند هفتاد اقلیم سخن گورا
ناظمی معزآبادی اصغر