دنیا چو زندان میشود، وقتی نباشی
قحطیِ باران میشود، وقتی نباشی
تو در دلم گل دادی و باغ وجودم
بی تو بیابان میشود، وقتی نباشی
این خوشه های گندم زرد وطلایی
خشک و پریشان میشود، وقتی نباشی
عشق صبور تو به قلبم زندگی داد
این قلب بی جان میشود، وقتی نباشی
شعرم پس از تو رنگ وروی غم گرفته
هر واژه گریان میشود، وقتی نباشی
در فصل تابستان، اگر مهرت نباشد
سرما وکوران میشود، وقتی نباشی
روز و شب وعصرو سحر فرقی ندارد
خورشید پنهان میشود، وقتی نباشی
آب وهوای دل خراب است و دراینجا
هرلحظه طوفان میشود، وقتی نباشی
باتو به قصر نور و خوشبختی رسیدم
این قصر ویران میشود، وقتی نباشی
ماهیِ دل اُفتاده در دریای عشقت
مرگش چه آسان میشود، وقتی نباشی
عشقت به دنیا و جهانم رنگ می داد
هررنگ بی جان میشود، وقتی نباشی
این قلب پر شور و پراز شعر وسرودم
افتان وخیزان میشود، وقتی نباشی
درمان هر درد وغمم بودی همیشه
کِی درد درمان میشود، وقتی نباشی؟
در روزگاری که وفاداری شعار است
آغاز حرمان میشود، وقتی نباشی
بعد از تو من اینجا دگر کاری ندارم
مردن چه آسان میشود، وقتی نباشی!
فروغ فرشیدفر