کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

دیگر شعری،غزلی، سطری،

دیگر
شعری،غزلی، سطری،
دیوانی، حرفی، دفتری، واژه‌ای،
تسکینم نمی‌کند
تا به کجای هیچ رسیده‌ام!؟

نترس
واژه‌ی مرگ را
به جوهر حقیقت بنویس
روزمرگی
شب و روزی نیست‌
تکرار زندگی‌ام نباشد

سیاه مشق مرگ
پایان من است
پایان تمام واژه‌هایی که
دلت را به دست نیاورد

خسته‌ام‌
خسته از خستگی‌های بی‌پایان
خسته از انتظار پوچ

دیگر
چشمی
در آرامش بیکران کهکشان
غرق نمی‌شود
من از مرگ نه
از سرگردانی‌ی واژه‌ها
از این که دیگر
"عشق"؛ "عشق" نباشد
از این که دیگر
"عشق "؛ "عشق" نماند
از این که دیگر
"عشق"؛ "عشق" نیست
می‌ترسم!‌

کاش!
آدمی می‌دانست
دل در هیچ نباید می‌بست
دیگر هیچ چیز "هیچ" نمی‌شود
می‌میرم
پیش از آن‌که دیر شود می‌میرم!

ضیغم نیکجو وکیل آباد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد