چون منزلی خرابه ، در راه رهسپاران
لبریز شوق وصلیم ، در هجر غمگساران
در فکرت نگاهش ، در کعبه خیالش
مست طواف عشقیم ، چون خیل حج گذاران
ماییم و صد هیاهو ، پیوسته در تکاپو
چون موج بی کناریم ، در بحرِ روزگاران
اندر دیار خوبان ، دل را به یار دادیم
ماییم رنج فرقت ، از یار و هم دیاران
در محضر عزیز ، آن شاه خوبرویان
گمگشته در غباریم ، در گَرد شهسواران
در کنج خانه دل ، همواره می نشینیم
مدهوش فکر اوییم ، چون حال میگساران
تا این گل محبت ، در باغ دل شکوفد
کی احتیاج و خواهش ، بر ناز گلعذاران
دردی به خانه جان ، همسایه است و دانم
در چنته طبیب است ، تسکین بی قراران
در راه درد و هجران ، همگام ما شود دل
چون اختر سعادت ، همراه رستگاران
در آسمان تیره ، ای دل تو چون شهابی
چون دُرّی از ملائک ، بر تاج شهریاران
شهریار خوش لفظ