ما حلقه به گوشان سر کوی نگاریم
در سر هوسی جز طلب یار نداریم
با ما به جز از عشق مگویید که عمریست
از هر چه به غیر از سخن عشق، کناریم
ما رند خرابات نشینیم و ز آغاز
جلد نفحات گل رخسار نگاریم
مستانه تر از باده ی چشمان جنابش
دارید، بیارید که ما باده گساریم
اندر طلب زخمه ی سر پنجه ی نازش
چنگیم و ربابیم و قوپوزیم و دوتاریم
با یاد بهارین خیالش همه ی عمر
در سردی وحشی زمستانه بهاریم
سجاده نشینیم به محراب دو ابرو
در منظر عابد به دو صد کفر دچاریم
چون ذره ی ناچیز پی اش در تب و تابیم
تا خاک قدوم اش به سر دیده گذاریم
عاصف تو ز اخلاص و وفا بنده ی ما باش
تا ما ز حبیبان مقرب بشماریم
علی رنگریز