یاد خویش و من و کبر و غرور
خسته ام از اندیشه ای که ذره ای ندارد سرور
غم کفر کم بود آتش کبر هم زخمی زده بیش
کرده ام چند روزی نامه اعمالم را مرور
یک نمک شرک که چیزی نیست آخر
وعده شیطانی که به تو می دهد مال و پرور
یک پیاله حسد هم ریخت و هم زدنش
آشپزی شیطان کرده معامله پر عبور
آسمان بار امانت نتوانست کشید
مشرکان عذاب دیدند و مؤمنان آیات نور
یک کسَک با حور بهشتی می نشیند تا ابد
یک کسَک هم دروغ می داند خدای موسی و طور
مانده ام من که بیم و بشارت می دهم
پیش شیطان چرا باید بشینم ول کنم خدای مور
مردمان روزی خورش گر نباشد فقر شیطان می کشند
من چه خواهم مردمانی که رفتنه اند سمت شیطان دور
غریبه نزدیکی راه خدا با یک تکبر دور شد
هر چه احسان کرده ای از سوی او بود گر چه تو بودی کور
اعظم زارع