در باغ سینه دارم برگ و نوای عشقت
من بودم و نگاهی این ابتدای عشقت
شد روز وصل نزدیک بعد از زمان هجران
اما دریغ و افسوس از انتهای عشقت
یار مهربانم دیدی چگونه آمد
طوفان سرد غربت بر آشنای عشقت
وقتی شب جدایی ناگه رسید از راه
باید وداع میکرد دل با هوای عشقت
بی باده نگاهت چون زهر شد زمانه
رفتی ز پیشم اما من مبتلای عشقت
بر من ببخش ای دوست تقدیر ما چنین بود
چون شمع من بسوزم عمری به پای عشقت
غلامرضا نصراللهی