مه بندان است
گم شده صورت خورشید
ثانیه ها نت نمی دهند
بخار نفس ها
سردتر از هوا
از میان جنگل برف ،پیداست
پیشانی دود آلود کلبه ای پیر
گفته بودند
پشت دریاها شهریست
نیست
همچنان
راه دهلیزهای پیچ در پیچ
یخ بندان است
شاخه ها سنگین است
با طعم تنهایی
هوس سفیدی هم
یخ بسته می دانی ؟
و شال گردن نارنجی
یعنی از این ساقه های ترک بسته
راهی به شانه های تو نیست ؟
من هنوز باور دارم
که در نگاه سربی تو
فاخته ای می رقصد
کامران اسدی