سایه اش چون ابر گریان بر سرم بارید و رفت
گریه های بی امانم را شنید و دید و رفت
سینه مالامال درد است و سخنهای مگو
رنج های کهنه را در گنجه ی دل چید و رفت
آه از درد فراق و این تپش های غریب
گونه های خیس من را مهربان بوسید و رفت
دشت دل چون سبزه زاری از نوازش های اوست
جنگل احساس من با رفتنش خشکید و رفت
شانه های آن ابر مرد قوی و اُستوار
تکیه گاه محکمی بود و ولی لرزید و رفت
کاش برگردد به آغوشم پدر بارِ دِگر
چشمهای مهربانش بر جهان خندید و رفت
سارا کاظمی