کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

سایه اش چون ابر گریان بر سرم بارید و رفت

سایه اش چون ابر گریان بر سرم بارید و رفت

گریه های بی امانم را شنید و دید و رفت

سینه مالامال درد است و سخنهای مگو

رنج های کهنه را در گنجه ی دل چید و رفت

آه از درد فراق و این تپش های غریب

گونه های خیس من را مهربان بوسید و رفت

دشت دل چون سبزه زاری از نوازش های اوست

جنگل احساس من با رفتنش خشکید و رفت

شانه های آن ابر مرد قوی و اُستوار

تکیه گاه محکمی بود و ولی لرزید و رفت

کاش برگردد به آغوشم پدر بارِ دِگر

چشمهای مهربانش بر جهان خندید و رفت

سارا کاظمی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد