کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

عشق را آیینه داری، شانه میخواهی چکار؟

عشق را آیینه داری، شانه میخواهی چکار؟
دردلِ من خانه داری، خانه میخواهی چکار؟

چون که می آیم به سر هر دَم بسوی دامِ تو
دانه بهرِ صیدِ این دیوانه ، میخواهی چکار؟

جامِ لب هایت مرا بس، در شبِ یلدای عشق
در چنین بزمی دگر ، پیمانه میخواهی چکار؟


من که می سوزم به گردِ شمع عشقت بیدریغ
شاهدی دیگر بجز، پروانه میخواهی چکار؟

در رفاقت ، نا رفیقی با رفیقان رسم نیست
رَسمِ تو این است اگر، جانانه میخواهی چکار؟

قصه ها دارم من از رویای عشقت ، نازنین
تا که هستم غیر ازین، افسانه میخواهی چکار؟

گفته بودی تا نپرسم بعد از این از چون و چند
دلبرِ بی چون و چند و چانه ، میخواهی چکار؟

شعله را گفتند ، این لبخندِ تو از بهرِ چیست؟
گفت شمع داند، تو ای بیگانه میخواهی چکار؟

پژند محرر صفایی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد