از همه رو شدهام اخم به ابرو شدهام
با همه ماندهام و جان به فراسو شدهام
هی مرا ناز کنی دل خوش اندام توام
هی به جان ساز کنی من چه که در دام توام
راز مانده به دل و محرم اسرارم نیست
هور گشته چه دل و نمرهی ابرارم بیست
شرم گشته چه زیاد و به حیا رانده شدم
نرم گشته دل و هم سوی خدا خوانده شدم
نور شد دور و برم هر طرفم پر نور است
حور شد دور و برم چون که بهدورم حور است
حال با لطف و صفا هر قدمم بردارم
چون هما گشته به دل عاشقی هر دم زارم
ساز گشته دل عرشی و به شعر مینالد
دل خوش است تا ابد و بر گل خود میبالد
سید عرشی