کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

من مسلمان میشوم

من مسلمان میشوم
یا با تو زنار می‌بندم شبی
تا که عهد خود
به یک داستان وا کنیم
چشم شهلای خودت
وا کن ببین
راست می‌گفت
ولی باز دوستت دارم
و من بازم نفهمیدم
تا بمرد
رسم عشقاق بجا آورد
حلاج دار شد
من نمی فهمم
زمین آخر بی تو
کجا خواهد نشست
تشنه سیراب میگردد
گشنه سیر
حیف
معشوق نمی فهمد
چه میگوید اسیر
من همه عمر
محتاج یک گوشه چشم
سوختم
مردم
ولی درد عشق
تحمل میکنم
بعد این
بر سنگ قبر
بی وفا دنیا که بود
با خط خوانا نویسید
رسم عشاق جهان این نبود


سیاوش دریابار

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد