من و خودکارم و یک دفتر فرسوده ی کاهی
زبان بر لثه می مالیم و بر واژه هر از گاهی
زبان در هر دگردیسی، درون قالبی باید
که در رقص قلم نحوی بپاخیزد به همراهی
به استخراج آرایه، کُد آمیز و نشانه وار
به سلاخی رواتر واژه ها را در بزنگاهی
به هنگام ظهور اتفاقی در زبان نو
به دور از پند و معنا در لغت های ته چاهی
زوالی می چشد ماهی به اغوا غرق در برکه
چنانکه برکه دریایی شود در خاطر ماهی
به پایان همقلم بنگر که روشن می نویسم در
فرازی از بزرگان ادب من باب آگاهی
عادل پورنادعلی