کوه مجنون میشوم وقتی تو باران میشوی
زیر باران تو خیسم تا تو جانان میشوی
مثل آن شبنم که میلغزد به روی برگ گل
میشوم غرق نگاهت تا گل افشان میشوی
خوش به حالم گر بلغزم من ز مژگانت شبی
ای که همچون ماه زیبایی و خندان میشوی
من دل و دین داده ام بر بادت ای دلدار من
پس چرا با قهر کردن آفت جان میشوی؟
مثل بلبل در فغانم از غم دوری تو
مثل من آیا تو هم بی صبر و نالان میشوی؟
شمع جمعی و من اینجا بی تو تنها مانده ام
تا به کی در محفل بیگانه مهمان میشوی؟
گشته نوری شهریار شهر تبریز و تو هم
شک ندارم که پس از اینها غزلخوان میشوی
آرمین نوری